سطوح رشد

در درون هر تیپ شخصیتی یک ساختار داخلی وجود دارد . این ساختار در واقع رفتارها ، رویکردها ، دفاعیه ها و انگیزه هایی است که توسط 9 سطح رشدی که تیپ شخصیتی را می سازد شکل گرفته است . کشف این موضوع (و مشخص نمودن تمام ویژگیهایی که نُه تیپ شخصیتی را می سازد) تو سط دون ریزو در سال 1977 صورت گرفت و متعاقبا توسط راس هادسون در 10 سال اخیر رشد پیدا کرده است. این دو تنها مدرسین اینیاگرامی هستند که در درمان های خود این عنصر مهم را در نظر گرفته اند . سطوح رشد نه تنها به اینیاگرام بلکه به روانشناسی مستقل فرد کمک موثری می کنند .نکته حائز اهمیت این است که تیپ های شخصیتی اینیاگرام بدون این سطوح قابل توضیح نیستند . این سطوح در واقع تفاوت های افرادی را که دارای یک تیپ شخصیتی هستند نشان میدهند و اینکه چطور افراد از نظر شخصیتی بهتر و یا بدتر می شوند . در نتیجه ، سطوح رشد همچنین می توانند به مشاوران و درمانگران کمک کنند که متوجه شوند دقیقا مشکل مراجعینشان چیست و چه راه حلی مناسب است .

سطوح رشد چارچوبی را جهت فهم خصوصیات اخلاقی مختلف و متفاوتی که یک تیپ شخصیتی را می سازند فراهم می کنند که مجموع آن خصوصیات , شخصیت یک فرد را بوجود می آورند . در واقع سطوح رشد ساختار اسکلتی ای هستند که مفهوم هر تیپ شخصیتی را شکل می دهند . بدون این سطوح ، تیپ های شخصیتی مجموعه ای تصادفی از چند خصوصیت اخلاقی به نظر خواهند رسید که شامل رویکردها و ویژگیهای متناقض است . اما با درک سطوح رشد هر تیپ شخصیتی ، می توان ارتباط بین خصوصیات مختلف را فهمید و اینکه چطور ممکن است خصوصیاتی سالم تبدیل به خصوصیات اخلاقی متوسط و احتمالا خصوصیات ناسالم شوند. همانطور که فیلسوف پیشگام کن ویلبر اشاره نموده است ، بدون سطوح رشد ، اینیاگرام در حد یک سری افقی از 9 مقوله ی متمایز پائین می آید . با در نظر گرفتن سطوح ، یک بُعد عمودی نیز اضافه می شود که نه تنها منعکس کننده پیچیدگی طبیعت انسان است ، بلکه عناصر مهم یک شخصیت را نیز توضیح می دهد.

علاوه بر این ، با لحاظ نمودن این سطوح ، یک عنصر پویا معرفی می شود که نشان دهنده طبیعت متغیر الگوهای شخصیتی است . احتمالا متوجه این نکته شده اید که افراد دائما تغییر می کنند ، گاهی اوقات شفاف تر ، آزادتر و عاطفی ترند ، در حالیکه گاهی اوقات مضطرب ، مقاوم ، منفعل ، با آزادی شخصیتی کمتر و عواطف پنهان . فهم سطوح رشد مواقعی که افراد تغییر می کنند آشکارتر توضیح داده می شود ، هنگامی که افراد در گستره انگیزه ها، خصوصیات رفتاری و دفاعیه هایی که نوع شخصیتشان را تشکیل می دهد تغییر می کنند.

برای درک صحیح یک فرد، بایستی متوجه شویم که آن فرد در چه قسمتی از گستره سطوح رشد قرار گرفته است. به عبارت دیگر، بایستی شخص ارزیابی شود تا مشخص شود در سیطره کارکردهای سالم، متوسط یا ناسالم شخصیتی قرار دارد. این موضوع مهمی است ، چرا که به عنوان مثال ، افرادی از یک تیپ شخصیتی با بال مشابه می توانند تفاوت های زیادی داشته باشند چرا که ممکن است یکی از آنها در مرحله خصوصیات سالم و دیگری ناسالم باشد. (در دنیای روابط متقابل و نیز کسب و کار، درک چنین مواردی به شدت مفید است).

گستره سطوح رشد دارای 9 سطح درونی است . بطور خلاصه می توان گفت سه سطح سالم، سه سطح متوسط و سه سطح ناسالم. برای درک بهتر این سطوح می توانید گستره رنگ های یک عکس سیاه-سفید را در نظر بگیرید که از سفید خالص تا مشکی مطلق است. در بین این دو رنگ رنگ های خاکستری با شدت های مختلف وجود دارند. در این گستره، سالم ترین خصوصیات اول از همه می آیند با رنگی سفیدتر و بالاتر از همه . با حرکت به سمت پائین گستره، به تغییراتی که هر سطح رشد در شخصیت فرد ایجاد می کند برمی خوریم تا اینکه به سیاه مطلق میرسیم . در نموداری که در ادامه آورده شده است می توان طیف مربوط به هر یک از تیپ های شخصیتی را مشاهده نمود.

در هر سطح ، تغییرات روانی قابل توجهی صورت می گیرد که با عنوانی که بدان نسبت داده ایم مشخص می شود. به عنوان مثال، در سطح 5، سطح کنترل بین فردی ، شخص قصد سوء استفاده از خود و دیگران در جهت برآورده شدن نیازهای روانی خود را دارد . این عمل به شکل غیر قابل اجتنابی موجب تعارض می شود . تا این سطح ، شخص بطور کامل هویت خود را درک کرده است و خود را چیزی بیش از آن نمی بیند ، بنابراین باید از نفس خود دفاع نموده تا احساس امنیت کند و هویتش دست نخورده باقی بماند . اگر این فعالیت شخص را ارضا نکند، و اضطراب افزایش یابد، ممکن است شخص به سطح بعدی نزول کند، سطح 6، سطح جبران مفرط، که در این سطح با دنبال کردن نفس خود، رفتار فرد فضولانه تر و پرخاشگرانه تر می شود.اضطراب بیشتر و بیشتر می شود و فرد به طور فزاینده ای اخلال گر شده و بیشتر تاکید بر برآورده کردن نیازهایش می کند، بدون توجه به نتیجه ای که بر روی افراد دور و برش می گذارد.

یکی از عمیق ترین روش های درک سطوح رشد میزان توانایی ما در مسلط بودن بر شرایط حاضر است. هر چه سطح پائینتر بیاید ، "خود" , نقش پررنگتری در شخصیت فرد پیدا می کند که در مسیر الگوهای منفی و محدود بالا میرود . شخصیت تدافعی تر، واکنش پذیرتر می شود و در نتیجه هشیاری و آزادی کمتر و کمتر می شود. هرچه سطح رشد پائینتر بیاید انسان درگیر اعمال پرخاشگرانه و مخرب بیشتری می شود که در نهایت بر شخص چیره می شوند.

بطور عکس ، حرکت به سمت سلامتی ، به سمت سطوح رشد بالاتر، با تسلط بیشتر بر زمان حال و هشیاری بیشتر در ذهن و قلب و بدن همراه است . ازینرو فرد کمتر درگیر ساختارهای محدودکننده و تدافعی خواهد بود و با روی باز دیگران و محیطش را می پذیرد. در چنین شرایطی شخصیت "فعال" شده و دیگر در عادت های خودکار خود به خواب نمی رود .

هرچه تسلط فرد بر شخصیتش بیشتر شود و در واقع حضورش در زمان حال بیشتر شود ، خصوصیات شخصیتی اش عینی تر شده و سطوح رشد راهنمایی پیوسته به سوی نظارت فردی می شوند ، یک نقشه که با استفاده از آن می توانیم بفهمیم در چه مرحله ای از رشد روحی-روانی هستیم. هر چه به سوی سطوح رشد بالاتر برویم، متوجه می شویم که آزادی بیشتری داریم و کمتر گرفتار انگیزه های خودکار ناشی از عصبانیت می شویم. در نتیجه رفتار موثرتری در تمامی عرصه های زندگی مان خواهیم داشت، منجمله در روابط فردی و اجتماعی .